دلتنگی

روزها بوی رفتن می دهد...

ومن در این فکرم که آیا بعد این مایی خواهد بود یا خیر؟؟؟

گسترده های مکعب

برترین فراکتال های سال ۲۰۰۷ را در ادامه مطلب مشاهده کنید .

حتماً ببینید.

تئوری فراکتال ها علاوه بر زیبایی خاصی که از دید ریاضی دارد یکی از روشهای بسیار کاربردی در تفسیر و مدلسازی طبیعت می باشند. آشنایی با فرکتالها به هنرمندان اجازه می دهند تا آثار هنری بسیار زیبایی را خلق کنند.

ادامه نوشته

گوگل و تغییر لوگو؛ این بار ریاضیات  



شرکت گوگل سیصد و ششمین سالروز تولد یک ریاضیدان سوئیسی را با اختصاص دادن لوگوی صفحه جستجویش به این ریاضیدان که به‌خاطر مطالعاتش در زمینه مکانیک، نور و نجوم شهرت فراوانی داشت، به کاربرانش یادآوری کرده‌است.

بر اساس گزارش گاردین، لئونارد اویلر ریاضی‌دان تاثیرگذار سوئیسی به مناسبت سیصد وششمین سالگرد تولدش در گوگل به تصویر کشیده شد. گوگل با انتشار لوگویی تعاملی مرتبط با مطالعات اویلر به بزرگداشت این ریاضیدان اقدام کرد.

اویلر از مهم‌‌ترین ریاضیدانان قرن هجدهم به شمار می‌رفت. وی معنی‌شناسی و اصطلاحات و نمادهای ریاضیات مدرن را  معرفی کرد و به‌خاطر مطالعاتش در زمینه مکانیک، دینامیک مایعات،‌ نور و نجوم به شهرت زیادی دست پیدا کرد.

گوگل

اویلر در 15 آوریل 1707 در باسل متولد شد. به روسیه و سپس به برلین رفت و زمانی که کاترین به سلطنت رسید به روسیه بازگشت و تا زمان مرگش در سال 1783 در این کشور به زندگی ادامه داد.

اطلاعیه مهم

افتتاحیه کارگاه آموزش ریاضی فردا 8 اردیبهشت در حیاط دانشکده هنر برگزار میشود . از تمام ریاضی دوستان دعوت میشود در این کارگاه شرکت فرمایند

تصاعدی شگفت انگیز

در افسانه ها آمده است که مخترع شطرنج، بازی اختراعی خود را نزد حاکم منطقه برد و حاکم اختراع هوشمندانه ی وی را بسیار پسندید، تا آن حد که به او اجازه داد تا هرچه به عنوان پاداش می خواهد، طلب کند. مخترع کم توقع! نیز خطاب به حاکم گفت: «پاداش زیادی نمی خواهم قربان! دستور فرمایید یک دانه ی گندم در خانه ی اول صفحه ی شطرنج قرار دهند، دو برابر آن را در خانه ی دوم قرار دهند (یعنی فقط دو دانه ی گندم)، دو برابر آن را در خانه ی بعدی و همین طور الی آخر... .»

حاکم با تعجب به او گفت: «فقط همین! می توانستی چیزی بخواهی که ارزشش خیلی بیشتر باشد.»

مخترع با فروتنی ابراز داشت: «متشکرم قربان، همین از سرمان هم زیاد است!»

حاکم با اشاره ی انگشت، محاسبان دربار را فراخواند و امر کرد: «انچه این جوان خواسته است را محاسبه کنید و سریعا به او بدهید.»

محاسبان دربار هم تعظیم بلند بالایی کردند و عقب عقب در همان حالت تعظیم از درب بارگاه خارج شدند.

یک روز گذشت، یک روز دیگر هم گذشت و خبری از محاسبان نشد. حاکم برآشفت و دنبال آنها فرستاد. پس از شرفیابی! با عصبانیت بر سر آها فریاد زد:

«کدام گوری رفتید؟! حیف نانی که به شماها می دهم! محاسبه ی یک چیز به این سادگی مگر چقدر وقت می خواهد؟»

یکی از محاسبان در حالیکه سرش را از شرم پایین افکنده بود، چند قدمی جلو آمد و گفت:

«قربانتان گردم! نمی دانیم چطور شده است، مثل اینکه معجزه ای در این محاسبه نهفته است. آن طور که ما حساب کرده ایم، تمام گندم های موجود در تمام انبارهای پادشاهی حتی کفاف پرداخت اندکی از این درخواست را هم نمی کند.»

و پادشاه هاج و واج مانده بود، به خیالش محاسبان دیوانه شده بودند! 


طبق محاسبه ای که امروز انجام گرفته است، برای به دست آوردن این تعداد گندم باید کل مساحت کره ی زمین، 6 بار زیر کشت گندم برود!

هنر و ریاضی

معلمی، ارزش درس هنر را مي دانست وبه كمك آن درس رياضي را هم تدريس مي كرد.

معلمي ديگر ارزش هنر را نمي دانست و در ساعت هنر رياضي تدريس مي كرد.

دانش آموزان معلم اولي هم هنر را دوست داشتند وهم رياضي را .

و اما

دانش آموزان معلم دوم نه هنر را دوست داشتند، نه رياضي را ونه مدرسه را.

"با تشکر از وب معلم صفر کیلومتر"

زندگی و بازی دومینو

همه میگن زندگی مث شطرنج میمونه فریب میدی و فریب میخوری ...

ولی من میگم زندگی مث بازی دومینو میمونه اگه با نظمی که خدا چیدمون سر جامون حرکت کنیمو پا کج نذاریم حتمآ‌در آخر نتیجه شگفت انگیزه!!!

کاش عاقبت زندگی ماهم مثل بازی دومینو نتیجه ی زیبایی داشته باشه!!!

دومینو

6

4

5

3

2

1

به نظرت کسی قبول شده؟؟؟؟؟

 آزمون ورودی دانشگاه ایرلند

آزمون ورودي دانشگاه ايرلند 

جواب در ادامه مطلب 

ادامه نوشته

کمی منطقی باش!!!!

هیچ انسانی دوست ندارد بمیرد، اما همه آنها دوست دارند به " بهشت " بروند...
اما ای انسانها... برای رفتن به " بهشت " ... اول باید مرد

چگونه يک حديث، اينشتين را شگفت‌زده کرد؟

«آلبرت اينشتين» فيزيکدان بزرگ معاصر، در آخرين رساله‌ علمي خود با عنوان «دي ارکلارونگ Die Erklarung» (به معناي بيانيه) که در سال 1954 در آمريکا و به زبان آلماني نوشت، اسلام را بر تمامي اديان جهان ترجيح داده و آن را کامل‌ترين ومعقول‌ترين دين دانسته است.

ادامه نوشته

جهاد فجر (روستای دهنو)

و جهادی دیگر...

دوستان ریاضی این بار نیز بیشترین نفرات در اردوی جهادی هستن

حالا دقیقا نمی دونم اما خیلی زیادن

از همین جا به همه شون خسته نباشید میگم و امیدوارم موفق و سلامت باشن

کمی متفاوت

مارکسیسم می گوید: رفیق، نانت را خودت بخور،

 حرفت را من می زنم.

فاشیسم می گوید: رفیق نانت را من می خورم،

 حرفت را هم من می زنم

 و تو فقط برای من کف بزن.

اسلام حقیقی می گوید: نانت را خودت بخور،

 حرفت را هم خودت بزن

 و من فقط برای اینم که تو به این حق برسی.

اسلام دروغین می گوید: تو نانت را بیاور به ما بده

 و ما قسمتی از آن را جلوی تو می اندازیم،

 اماّ آن حرفی را که ما می گوییم بزن.

  پیروزی انقلاب بر دوستداران انقلاب مبارک.

    به امید رسیدن رسیدن به اهداف شهدا

نخستین دانشگاه شناور جهان در نیوزلند   

 

نخستین کشتی دانشگاهی جهان در ادامه حرکت خود دراقیانوس های جهان به اوکلند نیوزلند وارد شد.
این کشتی که "کشتی پژوهشگر" نام دارد دانشگاهی شناور بر سطح اقیانوس های جهان است که بین ۲۰۰ تا ۴۰۰ دانشجو در آن مشغول به تحصیل هستند.
این کشتی دارای سه استخر بزرگ، دو سالن ژیمناستیک و چندین رستوران و ۹ سالن برگزاری کنفرانس و سخرانی است و تقریبا نظیر دانشگاههای جهان ازامکانات رفاهی و آموزشی مدرنی برخوردار است.
بر اساس گزارش کانال سه تلویزیون نیوزلند، دانشجویانی که در این کشتی مشغول به تحصیل هستند از ۳۵ کشور جهان بوده ودر کلاس هایی که ۱۹ استاد دانشگاهی آنها را اداره می کنند حضور پیدا می کنند.
براساس برنامه ریزی های صورت گرفته در بنادری که کشتی توقف می کند پروژه های آکادمیک مختلفی نیز اجرا می شود.
دوره های تحصیلی در این دانشگاه شناور ۱۶ هفته ای بوده و برای شرکت در آن هزینه ای معادل ۲۶ هزار دلار باید پرداخت شود.
مقاصد بعدی این دانشگاه شناور سیدنی در استرالیا و شانگهای چین اعلام شده است...

ناگفته نماند که اصلا قابل قیاس با دانشگاه ملی نیشابور نیست...

یکی از ده نابغه ریاضی امریکا ایرانی است

استادیار جوان ایرانی دانشگاه «پرینستون» به عنوان یکی از 10 مغز برتر آمریکای شمالی معرفی شد.
به گزارش خبرنگار «علمی» خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، وی به همراه 9 محقق برجسته دیگر چندی پیش در چهارمین نشست «10 برلیان» نشریه Popular Science در آمریکا مورد تقدیر قرار گرفت.
میزاخانی در سال 1999 میلادی موفق به پیدا کردن راه‌حلی برای یک مشکل ریاضی شد که بسیاری را به دام انداخته بود: محاسبه حجم‌های فضایی منحنی هندسی.
ریاضیدانان مدت‌های طولانی است که به دنبال یافتن راه عملی برای محاسبه حجم رمزهای جایگزین فرم‌های هندسی هذلولی بوده‌اند و در این میان مریم میرزاخانی جوان در دانشگاه پرینستون نشان داد که با استفاده از ریاضیات شاید بتوان بهترین راه را به سوی دست یافتن به راه‌حلی روشن در اختیار داشت: محاسبه عمق حلقه‌های ترسیم شده بر روی سطوح هذلولی.
میرزاخانی در تلاش است تا معمای ابعاد گوناگون فرم‌های غیر طبیعی هندسی را حل کند. در صورتی که جهان از قاعده هندسه هذلولی تبعیت کند، ابتکار وی به تعریف شکل و حجم دقیق جهان کمک خواهد کرد.
در واقع مشکل این است که برخی از این اشکال هذلولی هم‌چون doughnuts و یا amoebas دارای ظاهری بسیار نافرم هستند که محاسبه حجم آنها را به معمایی جدی برای ریاضیدانان مبدل کرده است.
اما میرزاخانی با یافتن راهی جدید در واقع دست به یک ابتکار عمل بزرگ زد و با ترسیم یک سری از حلقه‌ها بر روی سطح این گونه اشکال پیچیده به محاسبه حجم آنها پرداخت.
مریم میرزاخانی که تحصیلات کارشناسی‌ارشد و دکتری را در دانشگاه هاروارد پشت سرگذاشته، از دانش‌آموزان نخبه المپیادی کشور است که در سال 74 در المپیاد جهانی ریاضی علاوه بر دریافت مدال طلا با کسب بالاترین امتیاز به عنوان نفر اول جهان شناخته شده است.
به گزارش ایسنا این دانش‌آموز نخبه ریاضی، تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته ریاضی در دانشگاه صنعتی شریف ادامه داد و از جمله بازماندگان سانحه غمبار سقوط اتوبوس حامل نخبگان ریاضی دانشگاه صنعتی شریف به دره در اسفندماه 76 است.
در این حادثه اتوبوس حامل دانشجویان ریاضی شرکت‌کننده در بیست و دومین دوره مسابقات ریاضی دانشجویی که از اهواز راهی تهران بود به دره سقوط کرد و طی آن شش تن از دانشجوی نخبه ریاضی دانشگاه صنعتی شریف شامل آرمان بهرامیان، رضا صادقی - برنده دو مدال طلای المپیاد جهانی -، علیرضا سایه‌بان و علی حیدری، فرید کابلی، دکتر مجتبی مهرآبادی و یک دانشجوی دانشگاه تهران (مرتضی رضایی) که اغلب از برگزیدگان المپیادهای ملی و بین‌المللی ریاضی بودند در اوج بالندگی و شکوفایی علمی ناباورانه، جان باختند.

 

کاغذ و تا

شاید کمی دور از ذهن باشد، اما سال‌هاست که هنر اُریگامی ذهن ریاضیدان‌های بسیاری را به‌خود جلب کرده‌است. سوال‌های زیادی درباره‌ی مدل‌های اُریگامی وجود دارد که پاسخ دادن به آن‌ها تنها از ریاضیدان‌ها برمی‌آید. مثلا این‌که آیا هر مدل اُریگامی را می‌توان بدون‌ این‌که پاره شود یا آسیبی ببیند به‌صورت کاغذ صاف درآورد. یا این‌که آیا با ورقه‌ی کاغذ می توان هر شکل و حجم دلخواهی را ساخت؟

بسیاری از چندوجهی‌ها را نمی‌توان بدون
برش دادن کاغذ ساخت.

چندوجهی ، اریگامی
مکعب ، اریگامی

مکعب و هرم را می‌توان بدون برش دادن کاغذ
و تنها با تاکردن آن ساخت.

اگر هر کاغذ تا شده‌ای را باز کنید، محل‌های تا روی کاغذ، طرح‌هایی را به‌وجود می‌آورد.

کاغذ و تا ، اریگامی

 

بیشتر ریاضیات اُریگامی، به همین طرح‌ها مربوط می‌شود؛ شمارش تعداد خطوطِ تا، راس‌ها (محل برخورد خطوط تا)، نواحی بسته‌ی میان خطوط، تعداد تاهای رو به پایین و تعداد تاهای رو به بالا، اندازه و تعداد زوایا در هر راس و ... کاری وقت‌گیر اما مهمی است. پس از شمارش، تازه نوبت به کشف روابط میان اعداد بدست آمده می‌رسد. مثلا همیشه در هر راس، تعداد تاهای روبه‌پایین دوتا بیش‌تر یا کمتر از تعداد تاهای روبه‌بالا است. این روابط به‌ما کمک می‌کند تا تشخیص دهیم چه طرح‌هایی قابلیت تاشدن و تبدیل شدن به یک سازه‌ی کاغذی را دارند.
اما همیشه ریاضیات نیست که به کمک اُریگامی می‌آید. بشر از سال‌ها پیش می‌دانسته چگونه از اُریگامی برای پیش‌برد ریاضیات کمک بگیرد. برای مثال، در هندسه‌ی معمولی که در دبیرستان خوانده‌اید، تنها کارها و رسم‌هایی مجاز است که با کمک خط‌کش و پرگار انجام پذیر باشد. برای مثال می‌توانید عمود منصف یک خط، یا نیمساز یک زاویه را با کمک خط‌کش و پرگار رسم کنید. اما اگر کمی بیشتر هندسه بخوانید می‌بینید که تثلیث یک زاویه، یعنی تقسیم آن به سه قسمت مساوی، با کمک خط‌کش و پرگار ناممکن است؛ اما همین‌کار را با چندبار تاکردن کاغذ به‌راحتی می‌توان انجام داد. به‌زودی در پرونده‌ی هندسه‌ی کاغذوتا مطالب بیشتری را درباره‌ی موضوع خواهید دید.

 

۱. اینها چند نفرند؟  ۱۲ ؟  ۱۳ ؟

این کلیپو چند وقته پیش یه نفر برام بلوتوث کرد اما من نفهمیدم چی میشه که اینطوری میشه

و فهمیدم چقدر بی دقتم !!!

شمام یه نگاهی بکنین،بی شک ضرر نمیکنین

آخرین پست من

سلام
همگی خسته نباشید
تو این یه سالی که کار کردیم...

با هر بار شونه خالی کردن دیگری یاد گرفتیم که روی هیچ کس جز خدا و خودمون حساب باز نکنیم‍!!!!

یاد گرفتیم تنهایی هم میشه جشن برگزار کرد.....

تنهایی میشه اردو رفت....

تنهایی میشه خیلی کارا کرد!!!!!!!!!

به شرطی که تو پشت دوستات باشی و پشتتو بسپاری به خدا...

یاد گرفتیم کار نشد نداره!!!!

یاد گرفتیم حکمت زمین خوردن اینه که دو دست به هم برسن!!!!!

یاد گرفتیم ممکنه ما اسم رييس فلان جا رو فراموش کنیم اما ممکن نیست خوبی ای رو که فلان مسئول در حقمون کرده رو فراموش کنیم!!!!!!!

یاد گرفتیم ما به میزی که پشتش نشستیم ارزش میدیم نه اون به ما!!!!!

سرتونو به درد نیارم،خلاصه خیلی چیزا یاد گرفتیم....

شخصا ازتمامی دوستان و اعضا تشکر میکنم که منو یک سال تحمل کردن...

خیلی دوست داشتم باز هم باهم کار کنیم اما خب همیشه شرایط اون چیزی نیست که ما میخوایم....

در ضمن به تمامی دوستان در انجمن علمی جدید تبریک میگم و امیدوارم موفق باشند!!!!

موفقیت در ریاضی

هنگامی که دانش آموزان با یک مسأله جدید روبرو می شوند؛ اغلب می کوشند تا با تفکرات ابتدایی خود آن را حل کنند. برخی اوقات دانش آموزان خوش فکر، کنجکاوانه در میان مسائل قبلی تفکر می کنند تا ببینند آیا راهی برای حل مسأله جدید با توجه به مسائل قبلی وجود دارد؟ وقتی که روش های ابتدایی مورد استفاده قرار گیرند، جواب به دست آمده معمولاً دوست داشتنی نخواهد بود ولی اگر جواب از روش های ابتکاری جدید به دست آید، یک جواب زیبا خواهیم داشت که ممکن است از یک استدلال اندیشمندانه به دست آمده باشد.

دقیقاً شبیه موردی که در زیر شرح خواهیم داد :

« یک صفحه شطرنج و 32 قطعه دومینو داده شده است که هر قطعه دومینو دقیقاً به اندازه 2 خانه مربعی از صفحه شطرنج است. آیا می توان نشان داد که چگونه 31 قطعه از این دومینوها ، می توانند صفحه شطرنج را که یک جفت از مربعات آن ، واقع بر ابتدا و انتهای یک قطر آن ، برداشته شده است، بپوشاند؟ »

 

به محض این که سؤال بالا مطرح شود، دانش آموزان مشغول می شوند و روش های مختلف قرار گرفتن دومینوها برای پوشاندن مربعات، را امتحان خواهند کرد. این کار ممکن است با صفحه شطرنج و دومینوهای واقعی و یا با ترسیم یک شکل و سایه و هاشور زدن مربع ها در هر مرحله انجام شود . سرانجام پس از مدتی ناامید می شوند چرا که هیچ کدام از روش هایشان به نتیجه نرسیده است!!!

اینجاست که لازم است دوباره به سؤال برگردیم! قبل از هر چیز باید توجه کنیم که مسأله نمی گوید که شما کار پوشاندن را انجام دهید، مسأله می پرسد آیا می تواند پوشانده شود ؟ اغلب سؤالات به درستی خوانده نمی شوند و مانند این مسأله که به عنوان « آن را انجام بده »، اشتباه به نظر رسید ، اشتباه به نظر می رسند. یک بینش کمی هوشمندانه به ما کمک خواهد کرد. از خودتان این سؤال را بپرسید : « وقتی یک قطعه دومینو در صفحه شطرنج جای می گیرد، چه نوع مربع هایی پوشیده می شوند؟ »پاسخ روشن است : یک مربع سفید و یک مربع سیاه! بنابراین اگر قرار باشد صفحه شطرنج ناقص با 31 قطعه دومینو پوشانده شود،باید تعداد مربع های سفید و سیاه با هم برابر باشد! آیا تعداد مربع های سفید و سیاه صفحه با هم برابر است؟ خیر! تعداد مربع های سیاه از تعداد مربع های سفید ، 2 عدد کمتر است. بنابراین این غیرممکن است که صفحه شطرنج ناقص با 31 قطعه دومینو پوشانده شود.

 درست پرسیدن سؤالات و درست بررسی کردن سؤال پرسیده شده ، یک اصل مهم برای موفقیت در ریاضی است.

این بخش نیز به خوبی ، زیبایی تفکر ریاضیات را حتی در یک سطح خیلی ساده، نشان می دهد.

 
داستان بسیار زیبای "حکمت روزگار" «داستانی اقعی»

 

اسمش فلمینگ بود . کشاورز اسکاتلندی فقیری بود. یک روز که برای تهیه معیشت خانواده بیرون رفت، صدای فریاد کمکی شنید که از باتلاق نزدیک خانه می آمد. وسایلشو انداخت و به سمت باتلاق دوید.اونجا ، پسر وحشتزده ای رو دید که تا کمر تو لجن سیاه فرو رفته بود و داد میزد و کمک می خواست. فلمینگ کشاورز ، پسربچه رو از مرگ تدریجی و وحشتناک نجات داد.

روز بعد، یک کالسکه تجملاتی در محوطه کوچک کشاورز ایستاد.نجیب زاده ای با لباسهای فاخر از کالسکه بیرون آمد و گفت پدر پسری هست که فلمینگ نجاتش داد.
نجیب زاده گفت: میخواهم ازتوتشکر کنم، شما زندگی پسرم را نجات دادید.

کشاورز اسکاتلندی گفت: برای کاری که انجام دادم چیزی نمی خوام و پیشنهادش رو رد کرد.

در همون لحظه، پسر کشاورز از در کلبه رعیتی بیرون اومد. نجیب زاده پرسید: این پسر شماست؟ کشاورز با غرور جواب داد بله.” من پیشنهادی دارم.اجازه بدین پسرتون رو با خودم ببرم و تحصیلات خوب یادش بدم.اگر پسربچه ،مثل پدرش باشه، درآینده مردی میشه که میتونین بهش افتخار کنین” و کشاورز قبول کرد.

بعدها، پسر فلمینگ کشاورز، از مدرسه پزشکی سنت ماری لندن فارغ التحصیل شد و در سراسر جهان به الکساندر فلمینگ کاشف پنی سیلین معروف شد.

سالها بعد ، پسر مرد نجیب زاده دچار بیماری ذات الریه شد. چه چیزی نجاتش داد؟ پنی سیلین.

اسم پسر نجیب زاده چه بود؟ وینستون چرچیل

مفیدترین نوشیدنی دنیا

طي تحقيقات پروفسور برديشيف روسي راز طول عمر رهبران اتحاد جماهير شوروي سابق، هند و كره شمالي نوشيدن، اين آب است.

اين پروفسور روسي كه 82 سال سن دارد، درباره چگونگي تهيه اين آب دستور زير را ارائه داده است:

آب معمولي شير را منجمد و سپس آن را از يخچال خارج كرده

و اجازه دهيد تا دوباره ذوب شود

به اندازه اي كه درون ظرف فقط قطعه يخي به حجم يك تخم مرغ باقي بماند.

اين قطعه يخ تمام ناخالصي هاي آب را

ازجمله موادي كه سلول‌هاي بدن را از بين مي‌برد، به خود جذب مي‌كند.

 با خارج كردن اين قطعه يخ يك ليوان آب سبك به دست مي‌آيد

 كه مفيدترين نوشيدني دنياست

و همچنين در طولاني كردن عمر انسان نيز موثراست.

بیشتر دقت کنیم

تا به حال به منحنی های اطرافتون توجه کردین؟!؟

و سلامی دوباره

باغ در حال قيام     كوه در حال ركوع

آفتاب و ماهتاب    در غروب و در طلوع

ابر در حال سفر    آسمان غرق سكوت

بر سر گل دسته ها   بال مرغان در قنوت

بيدها گرم نماز   بادها در هاي و هو

سرو سر خم ميكند  غنچه لب وا ميكند

در ميان شاخه ها    باد غوغا ميكند

شاخه ها گل ميكند   لحظه سبز دعا

دستها پل ميزند     بين دلها و خدا

التماس دعا داریم در ناب ترین لحظات این ماه عزیز

بودن یا نبودن.........

آیا واقعآ مسئله این است؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گذشت زمان بر آنها که منتظر می مانند بسیار کند،

بر آنان که می هراسند بسیار تند،

بر آنان که زانوی غم بغل می گیرند بسیار طولانی،

و بر آنان که به سر خوشی می گذرانند بسیار کوتاه است.

اما، بر آنان که عشق می ورزند،

                                    زمان را آغاز و پایانی نیست.

 

 ۲۵ فروردین

روز بزرگداشت عطار  نیشابوری بر شما عزیزان فرخنده باد.

در احوال عطار نيشابوری نوشته اند  :

وی تاجری بسيارمعتبر و موفق در كسب و كار  بود او به پيشه عطاری مشغول بود

 نقل کرده اند : روزی درويشی به مغازه وی رفت تا خريد كند درويش ديد عطار سخت

مشغول  دادو ستد است ، پول مي گيرد و متاع  مي دهد ودر اين گيرو دار هيچ رحمی هم

 ندارد درويش ِشوريده حال كه  نظاره گر اين اوضاع بوده از بی اعتنايی عطار نيشابوری

 تعجب می كند روی به او می كند

 وبه عطار مي گويد : تو با اين حرص وطمع و ولع چگونه از دنيا دل خواهی كند

 و عطار باز با بی اعتنائی وبا كنايه ای طنز گونه و تمسخر آمیز جواب مي دهد :  هر طوری تو جان دهی

 و درويش پاسخ ميدهد :  پس ببين تا كه من چگونه جان مي دهم

 در اين حال درويش در ميان دكان عطاری عبايش را پهن می كند كشكولش را زير سر

می نهد وخيلی راحت ِ راحت جان به جانان تسليم مي كند !!!.

آری خيلی راحت جان به جانان تسليم می كند!!!

 عطار نيشابوری كه از اين بازي عارفانه سخت منقلب ميشود دكان و مغازه را رها می كند

 و شوريده ِ حال ، كوی به كوی و برزن به برزن پرسان پرسان  به دنبال ِحق وحقيقت می

 گردد و آنقدر می رود ومی رود تا جائی كه :

 عطار هفت شهر عشق را می گردد

  ولی ما هنوزاندر خم يك كوچه ايم !

  منبع:  دكتر مجتبی کرباسچی

www.karbaschy.com

 

 

 

      

انسان ها

دکتر علی شريعتی انسان‌ها را به چهار دسته تقسيم کرده است:

١ـ آناني که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم نيستند.

عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فيزيک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم مي‌شوند. بنابراين اينان تنها هويت جسمی دارند.

 

٢ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هم نيستند.

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هويت‌شان را به ازای چيزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصيت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آيند. مرده و زنده‌‌شان يکی است.

 

٣ـ آنانی که وقتی هستند، هستند و وقتی که نيستند هم هستند.

آدم‌های معتبر و با شخصيت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثيرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داريم و برايشان ارزش و احترام قائليم.

 

٤ـ آنانی که وقتی هستند، نيستند و وقتی که نيستند هستند.

شگفت‌انگيز‌ترين آدم‌ها.

در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمي‌توانيم حضورشان را دريابيم. اما وقتی که از پيش ما مي‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک مي‌کنيم، باز مي‌شناسيم، می فهميم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما هميشه عاشق اين آدم‌ها هستيم. هزار حرف داريم برايشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گيريم قفل بر زبانمان مي‌زنند. اختيار از ما سلب مي‌شود. سکوت می‌کنيم و غرقه در حضور آنان مست می‌شويم و درست در زماني که می‌روند يادمان می‌آيد که چه حرف‌ها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اين‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

تا به حال فکر کردید جزء کدوم دسته اید؟؟؟؟؟؟

آیا

 آیا می دانستید عدد ۲۵۲۰ را می توان بر اعداد ۱تا۱۰ تقسیم نمود، بدون آن که خارج قسمت کسری داشته باشد؟؟؟؟؟؟

شاد

حالا که تریپ شادیه منم یه شعر راجبه شاد بودن براتون میگم!!!!

شاد بودن هنر است

شاد کردن هنری والاتر

لیک هرگز نپسندیم به خویش

که چو یک شکلک بی جان شب و روز

بی خبر از همه خندان باشیم

بی غمی عیب بزرگی است که دور از ما باد...!!!!

مصاحبه با جناب استاد دکتر حسینی

سلام، خسته نباشید.

-لطفآ خودتونو به طور کامل معرفی کنید؟

بسم الله الرحمن الرحیم، من سید هادی حسینی فدروی متولد 134۹ مشهد

-چرا این رشته رو انتخاب کردین، آیا دلیلتون تنها علاقه بوده ؟

نه، واقعیتش من ریاضی رو دوست داشتم اما نه اینکه بخوام در رشته ی ریاضی ادامه تحصیل بدم ولی به هر حال جزء یکی از انتخابای کنکورم بود، در این رشته قبول شدم و ادامه دادم اما ترجیح می دادم در یکی از رشته های مهندسی ادامه تحصیل بدم.

-دقیقآ در چه رشته و دانشگاهایی درس خوندین؟

رشته ی ریاضی محض مقطع کارشناسی دانشگاه بیرجند، رشته ی ریاضی محض گرایش آنالیز دانشگاه صنعتی شریف و دکترا هم در رشته ی آنالیز تابعی دانشگاه آزاد اسلامی مشهد.

-با توجه به دانشگاهی که در اون درس می خوندین می تونستین مهندسی در دانشگاه دیگه بخونین؟

آره می تونستم اما وقتی وارد رشته ی ریاضی شدم ادامه دادم و اینکه بخوام باز تغییر رشته بدم و از این رشته به رشته ی دیگه برم با توجه به مسائل سربازی و مشکلات دیگه فکر کردم بهتره همین رشته ی ریاضی رو ادامه بدم.

-منطق زیباتره یا احساس؟ ازدید یه استاد ریاضی؟

(بدون مکث) منطق،بلاخره همین طور که می دونین منطق زبانی از ریاضیه که راحت می شه حرفها رو با منطق یعنی با کسی که منطقی باشه بیان کرد.

-یعنی منطق همه جا جواب میده؟

نه متاسفانه، ای کاش همیشه جواب میداد ولی گاهی اوقات اینجوری نیست مثل اینه که ما نخوایم قبول کنیم( با اشاره به لامپ اتاق) این لامپی که روشنه، روشنه. اگه نخوایم قبول کنیم هیچ منطقی پاسخگوی این نیست که بتونه توجیه کنه این لامپ روشنه.

-به خاطر منطقی بودن تا بحال به مشکل بر نخوردین، توی زندگی؟

زیاد، بلاخره همیشه پاسخگو نیست.

-تلخ ترین شکست زندگی؟

شاید اون موقع عدم قبولی در دکترای دانشگاه تربیت مدرس بود که برای دو نمره ی زبان رد شدم نه اینکه از نظر ریاضی مشکلی داشته باشم منتحی اولین سالی بود که دانشگاه تربیت مدرس زبان گذاشت و ما هم که آمادگی نداشتیم تا رفتیم سر جلسه دیدیم زبان عمومی اضافه شده و به هر حال دو نمره ی زبانو کسب نکردم و به حد نسابی که باید نرسیدم و شاید هم صلاح بود اینطوری بشه، به نظر من در اون مقطع یه شکست بود و همین طوری که می دونین هر شکست مقدمه ی یه پیروزیه. ولی این اتفاق کلآ مسیر زندگیمو عوض کرد.

-با شنیدن این شعر اولین چیزی که به ذهنتون می رسه بیان کنید؟ من اگر برخیزم، تو اگر برخیزی، همه برمی خیزند

خوب اینطوری دنیامون درست میشه کشورمون درست میشه .

-حافظ یا سهراب؟

(بی معطلی) حافظ

-یعنی با سهراب موافق نیستین ؟

نه شعر نو زیاد دوست ندارم، طرفدارش نیستم نه اینکه بدم بیاد زیاد نمی خونم.

-یه بیت از حافظ؟

الا یا ایها الساقی ادر کآسا و ناول ها           که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها

-نظرتون راجع به نمرات مبانی ریاضیات چی بود؟

خب  من انتظار بیشتری داشتم چون درس مبانی رو سخت نگرفتیم ، درس دادیم و مسائل بیشتر حل شده بود و در کل خوب بود؛ الحمدالله به تعداد افرادی که پاس کردن بنا به اینکه از 32 نفر دانشجو فقط 7 نفر افتادن نسبت خیلی خوبیه برای درسی مثل مبانی ریاضیات.

-آیا براتون نمرات قابل تصور بود؟

بله، یعنی امکان نداشت و واقعآ هم نداریم جایی که توی درس مبانی ریاضیات 100درصد قبولی داشته باشیم، هر چی هم ساده بگیریم بازم... نه اینکه دانشجو ضعیف باشه نه دانشجوها ضعفی که دارند نمی تونند چیزهایی رو که بلدن یعنی اطلاعاتشونو روی کاغذ بیارن شاید اگه امتحانو شفاهی  بگیریم  مطمئنآ همه پاس می کنن چون منظورشونو هر طوری باشه می رسونن اما چون نمی تونن به صورت کتبی ارائه بدن نمره نمی یارن و جای تآسف داره که ملاک برای ما این ورقه است و ان شاء الله در آینده تغییراتی توی این مورد اعمال بشه.

-تصورتون راجع به ریاضی (2)؟

درس بسیار ساده ایه، انتظارم اینه که 100درصد پاس کنن.

-جالب ترین خاطره ؟

شاید جالب ترین خاطره مربوط به اولین باری باشه که می خواستم سر کلاس برم برای حل تمرین توی دانشگاه صنعتی شریف،تمرین ها از قبل مشخص شده بود! من وقتی وارد کلاس شدم چون در اونجا جمعیت های خیلی زیادی توی یه کلاسن و حالت سالن آمفی تئآتر بود، رفتم داخل  کلاس دیدم نزدیک 400 نفر توی سالن نشستن و قراره من براشون تمرین حل کنم و اصلآ جرآت نکردم پای تخته برام کنار یکی از دانشجوها نشستم و تصمیم گرفتم خودم کلاسو تعطیل کنم و گفتم بچه ها استاد نمی یاد پاشین برین!!!!!! و بعد هم با استاد صحبت کردیم که دانشجوهارو کم کنن که یکمی از استرس اولمون کم بشه!

-اولین باری که در زمان دانشجویی رفتین پای تخته؟

شاید اولین دفعه در درس جبر خطی بود، چنان هول شده بودم که هیچی نتونستم بنویسم یعنی طوری بود که احساس می کردم تخته عقب جلو میره، خیلی سخت بود، اما باید بلاخره از یه جا شروع کردو تمرین زیاد باعث شد که این احساس کم و کم تر بشه.

-علاقه ای به اردوهای دانشجویی دارین؟

 بله، خیلی اما متآسفانه شاید بشه گفت یکی از ضعف های رشته ی ریاضی همینه که توی سر خط این رشته هیچ اردویی گنجونده نشده و چه خوبه که مسئولین توی این زمینه هم فکری داشته باشن و برای تغییر روحیه دانشجوها یک سر فصلی باز کنن که مجوزها و بودجه ها مشخص شه که بچه ها از این بابت به مشکلی برنخورن.

-شما هم به اردوی ما دعوت شدین تشریف میارین؟

باشه، ان شاء الله به شرطی که با خونواده بیام.

-وظیفه ی امثال ما در مقابل جامعه ریاضی ؟

درس بخونین، حالا که این رشته رو انتخات کردین وقتتوننو از دست ندین علاوه براین من معتقدم دوران دانشجویی یکی از شیرین ترین دوران هاست.

-وبلاگ ما رو دیدین؟ فقط یه بار، راستش زیاد نه

آخرین جمله؟ موفق باشید

متاسفانه  جناب استاد حسینی به دلیل کلاس هایی که در اون روز با رشته های دیگه  داشتن نتونستن با ما به اردو تشریف بیارن و جاشون واقعآ خالی بود.

بتلاشید دوستان

چیزی که به زندگی شور و هیجان می بخشد تعقیب است نه تسخیر...

                                             راه راست است نه مقصد...

                                                       تلاش است نه کامیابی...

نیشابور سرزمین فرهنگ ساز

کهن شهر و کهن دژ شرق، شهری آراسته به مساجد، خانقاه ها، مدارس، دیر ها ، بازارها و سراچه های ارباب حرف گوناگون که هر کدام در راسته ای و تیمچه ای آهنگ زندگی می نواختند، شهری که از آن دهها وزیر برخاسته و هزاران عالم و دانشمند به عالم علم تقدیم کرده و خاکش چون کهربا، عقول اهل علم و عرفان، فلاسفه، فقها و جهانگردان زیادی را مجذوب خویش ساخته ...

نوشاپور، نیو شاپور ، نیو شاه پوهر ،دندی شاپور ، نیسافور، نسافور، نشاور، نشابور، نشایا ، نیسایا، نیسه فور، نیکه فور، ابر شهر ، اپرشهر، بر شهر، ابه شهر ، شادکاخ، شادیاخ و سمن جور و در زبان عربی، «سمنگور» نامیده می شده،که امروزه در گستره ی جغرافیایی به نام «نیشابور» خودنمایی می کند.

 

آیا شیطان وجود دارد؟

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش  را به چالش ذهنی کشاند...

"آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟"

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید:" آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد:"بله آقا."

استاد گفت:" اگر خدا همه چیز را خلق کرد، پس او شیطان را نیز خلق کرد.

چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون«کردار ما نمایانگر ماست»پس خدا نیز شیطان است."

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد.

استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت:" استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید:" استاد، سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است. البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟"

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت:" آقا، در واقع سرما وجود ندارد.مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست.هر موجود یا شی را زمانی می توان مطالعه و آزمایش کرد که انرژی داشته باشد یا آن را انتقال دهد. گرما چیزی است که باعث می شود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آن را دارا باشد. صفر مطلق( 460 فارنهایت) به معنی نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. پس سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد."

شاگرد دوباره سوال کرد: "آیا تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: " دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان مطالعه نمود. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید، یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی ازتاریکی را می شکند و آن را روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید، تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار می برد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید:" آقا، شیطان وجود دارد"

استاد زیاد مطمئن نبود. ولی پاسخ داد:" البته همانطور که قبلا هم گفتم، ما او را هرروز می بینیم. او هرروز در مثال هایی از رفتار های غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد، اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."

و آن شاگرد پاسخ داد:" شیطان وجود ندارد آقا، یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی می توان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما.کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه ی آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و مثل تاریکی در زمانی که نوری وجود ندارد."

آیا میدانید آن شاگرد چه کسی بود؟؟؟؟؟

او کسی نبود جز.......آلبرت انیشتین!!!!!

 

نامه ی چارلی چالین به دخترش

جرالدين دخترم ، اکنون تو کجا هستي ؟ در پاريس روي صحنه تئاتر ؟ اين را ميدانم . فقط بايد به تو بگويم که در نقش ستاره باش و بدرخش . اما اگر فرياد تحسين آميز تماشاگران و عطر گل هايي که برايت فرستاده اند به تو فرصت داد ، بنشين و نامه ام را بخوان . من پدر تو هستم . امروز نوبت توست که صداي کف زدن هاي تماشاگران گاهي تو را به آسمانها ببرد . به آسمان برو اما گاهي هم به روي زمين بيا و زندگي مردم را تماشا کن . زندگي آنان که با شکم گرسنه و در حالي که پاهايشان از بينوايي ميلرزد ، هنرنمايي ميکنند . من خود يکي از آنها بوده ام . جرالدين دخترم ، تو مرا درست نمي شناسي . در آن شبهاي بس دور ، با تو قصه ها گفتم . آن داستان هم شنيدني است . داستان آن دلقک گرسنه که در پست ترين صحنه هاي لندن آواز مي خواند و صدقه ميگيرد ، داستان من است . من طعم گرسنگي را چشيده ام ، من درد نابساماني را کشيده ام و از اينها بالاتر ، من رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقيانوسي از غرور در دلش موج ميزند و سکه صدقه آن رهگذر غرورش را خرد نميکند ، چشيده ام. با اين همه زنده ام و از زندگان هستم . جرالدين دخترم ، دنيايي که تو در آن زندگي ميکني ، دنياي هنرپيشگي و موسيقي است . نيمه شب آن هنگام که از تالار پرشکوه تئاتر شانزليزه بيرون مي آيي ، آن ستايشگران ثروتمند را فراموش کن . حال آن راننده تاکسي که تو را به منزل ميرساند ، بپرس . حال زنش را بپرس . به نماينده ام در پاريس دستور داده ام فقط وجه اين نوع خرج هاي تو را بدون چون و چرا بپردازد اما براي خرج هاي ديگرت بايد صورتحساب آن را بفرستي .

دخترم جرالدين ، گاه و بي گاه با مترو و اتوبوس شهر را بگرد و به مردم نگاه کن و با فقرا همدردي کن . هنر قبل از آنکه دو بال به انسان بدهد ، دو پاي او را ميشکند . وقتي به اين مرحله رسيدي که خود را برتر از تماشاگران خويش بداني ، همان لحظه تئاتر را ترک کن . حرف بسيار براي تو دارم ولي به وقت ديگر مي گذارم و با اين آخرين پيام ، نامه را پايان ميبخشم . انسان باش ، پاکدل و يکدل . زيرا گرسنه بودن ، صدقه گرفتن و در فقر مردن بارها قابل تحمل تر از پست بودن و بي عاطفه بودن است .

باورتون میشه این نامه جعلی باشه؟؟؟؟؟

کمتر کسي پيدا ميشه که نامه تاريخي چارلي چاپلين به دخترش رو نخونده باشه. نامه اي که درکشور ما سي سال دست به دست چرخيد . در مراسم رسمي و نيمه رسمي بارها و بارها از  پشت ميکروفن خونده شد و مردم کوچه و بازار با هر بار خوندن اون به لبخند غمگين چاپلين فکر کردن که جهاني از معنا رو در خود داشت . اگر بعد از اين همه سال بهتون بگن اين نامه جعلي است چي ميگين ؟؟! لابد عصباني ميشيد و از سادگي خودتون خنده تون ميگيره . حالا اگر بگن نويسنده واقعي اين نامه سي ساله که فرياد ميزنه اين نامه رو من نوشتم نه چاپلين و کسي باور نميکنه چه حالي بهتون دست ميده ؟ فکر ميکنيد واقعيت داره ؟ خيلي ها مثل شما سي ساله به فرج ا... صبا نويسنده واقعي اين نامه همينو ميگن : واقعيت نداره !!!!!
فرج ا... صبا نويسنده و روزنامه نگار کهنه کاري است . او سالها در عرصه مطبوعات فعاليت داشته و امروز ديگر از پيشکسوتان اين عرصه به شمار مياد .
......... ماجرا برميگرده به يه روز غروب در تحريريه مجله روشنفکر .
فرج ا... صبا اينطور ميگه : " سي و چند سال پيش در مجله روشنفکر تصميم گرفتيم به تقليد فرنگي ها ما هم ستوني راه بيندازيم که در آن نوشته هاي فانتزي به چاپ برسد . به هر حال مي خواستيم طبع آزمايي کنيم . اين شد که در ستوني ، هر هفته ، نامه هايي فانتزي به چاپ ميرسيد . آن بالا هم سرکليشه فانتزي تکليف همه چيز را روشن ميکرد . بعد از گذشت يک سال ديدم مطالب ستون تکراري شده . يک روز غروب به بچه ها گفتم مطالب چرا اينقدر تکراري اند ؟ گفتند : اگر زرنگي خودت بنويس ! خب ، ما هم سردبير بوديم . به رگ غيرتمان برخورد و قبول کرديم . رفتم توي اتاق سردبيري و حيران و معطل مانده بودم چه بنويسم که ناگهان چشمم افتاد به مجله اي که روي ميزم بود و در آن عکس چارلي چاپلين و دخترش چاپ شده بود . همان جا در  دم  در اتاق را بستم و نامه اي از قول چاپلين به دخترش نوشتم . از آن طرف صفحه بند هم مدام فشار مي آورد که زود باش بايد صفحه ها را ببنديم . آخر سر هم اين عجله کار دستش داد و کلمه "فانتزي" از بالاي ستون افتاد . همين شد باعث گرفتاري من طي اين همه سال . "

بعد از چاپ اين نامه است که مصيبت شروع ميشه :" آن را نوار کردند ، در مراسم مختلف دکلمه اش ميکردند ، در راديو و تلويزيون صد بار آن را خواندند ، جلوي دانشگاه آن را ميفروختند ، هر چقدر که ما فرياد کشيديم آقا جان اين نامه را چاپلين ننوشته کسي گوش نکرد . بدتر آنکه به زبان ترکي استانبولي ، آلماني و انگليسي هم منتشر شد .

حتي در چند جلسه که خودم نيز حضور داشتم باز اين نامه را خواندند و وقتي گفتم اين نامه جعلي است و زاييده تخيل من ، ريشخندم کردند که چه ميگويي ؟ ما نسخه انگليسي اش را هم ديده ايم !!!! "

بهرحال فرج الله صبا چوب خلاقيتش را مي خورد. چرا که اين نامه آنقدر صميمي و واقعي نوشته شده که حتي يک لحظه هم به فکر کسي نرسيده که ممکن است دروغين باشد.
دروغين؟ اسم اين کار را نمي شود جعل نامه گذاشت. مخصوصا آنکه نويسنده خودش هم تابحال صدهزار بار اين موضوع را گوشزد کرده است. اما واي از آن روزي که اين مردم بخواهند چيزي را باور کنند. اين را ، فرج اله صبا مي گويد.

نشانی از دل

دلم برای کسی گرفته است که هرگز ندیدمش
چشمانم چشم به راه کسی هستند که هرگز ندیدنشان
چشمانم انتظار کدامین مخلوق را می کشند ؟؟

قلبم برای چه می تپد ؟؟ خود نیز نمی داند !!
چشمانم میزبان اشک هائی است که مانند مهمانی نا خوانده معلوم نیستند چه زمانی و برای چه می آیند !!
با چه فرمولی اثبات کنم که من انتظار کسی را می کشم که به باورم قسم ندیدمش و چهره به چهره نشده ام !!
آیا می توان مثالی نقض آورد؟!


او کیست ؟؟ خود نیز نمی دانم !! ولی می دانم هست ، وجود دارد . عین ملکه آرزوهایم ، عین فرشته ، عین خودش !!
نمی گویم از دیار غربت است . نمی گویم از دیار آشنایی است ولی می گویم از دیار مهربانی است .عزیزم


نمی دانم چشمانش زیباست و نمی گویم رنگ دریا است ولی می گویم چشمان دلش به دروغ تظاهر نمی کنند ، دارند صداقتشان را به رخم می کشند !!!

 

خیلی خسته ام!!!!!!!!!!!!!

از روز گار و گردش ایام خسته ام

از  آسمان  و آبی آرام  خسته ام  

از بوستان و مثنوی و شعر رودکی

حتی من از رباعی خیام  خسته ام   

از جرو بحث حافظ و نیما و شعر نو  

از شیشه شراب و لب جام خسته ام 

از حالت کمان و سیاهی زلف یار  

از بی وفا نگار گل اندام خسته ام   

از داستان لیلی و مجنون عامری  

از بیستون و تیشه نا کام خسته ام   

از مستحب و واجب و از کار نیک و بد   

من از حلال و شبهه و دشنام  خسته ام   

بیزارم از دو رویی و عشاق و نامدار  

حتی من از تفکر و اوهام  خسته ام   

از فلسفه نجوم ریاضی و علم طب  

از هر چه علم و عالم بد نام خسته ام   

من از بهار و روی گل و رنگ سرخ عشق  

از  روی  ماه  و  ساقی  گلفام  خسته ام   

دیر ی است لب ز شکوه فرو بسته ام ولی  

از  هر  چه   آفتاب  لب  بام   خسته ام 

خدا رو هزاران هزار مرتبه شکرامتحانا و استرس تموم شد!!!

دو هفته ای قراره از نیشابور برمو کمی از این حال و هوا فاصله بگیرم....

شاید این آخرین پستم تا دو هفته ی دیگه باشه و شاید هم دلم براتون تنگ شدو

براتون پست جدید گذاشتم!!!

اما در هر دو صورت:

(((((به یادتون هستیم به یادمون باشید))))  

 

به یادش

بگذارید و بگذرید

ببینید و دل مبندید

چشم بیندازید و دل مبازید

که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت!

بی عنوان

کر است گوشی که بانگ بلند پندها را نشنود و آن کس را که فریاد بلند کر نکند آوای نرم حقیقت چگونه در او اثر خواهد  کرد؟؟؟؟؟؟                                                                                                                               

  نهج البلاغه (خطبه ۴)

متن مصاحبه با جناب آقای استاد محمدی

با سلام و خسته نباشید خدمت استاد محترم جناب آقای محمدی

به عنوان اولین سوال یک بیوگرافی از خودتان بگویید؟

رضا  محمدی هستم. در سال 1359در شهر خرو از شهرهای احتماری نیشابور به دنیا آمدم. و در حال حاضر دانشجوی سال آخر دکترای ریاضی کاربردی در دانشگاه علم و صنعت ایران می باشم.

در مقطع کارشناسی ، کارشناسی ارشد و دکترا در چه دانشگاهی و در چه رشته ای تحصیل کرده اید؟

در مقطع کارشناسی در رشته ی ریاضی محض در دانشگاه سیستان و بلوچستان تحصیل کردم. در مقطع کارشناسی ارشد در رشته ی ریاضی کاربردی گرایش آنالیز عددی در دانشگاه علم و صنعت ایران تحصیل کردم و در حال حاضر دانشجوی سال آخر دکترای رشته ی ریاضی کاربردی در دانشگاه علم و صنعت ایران می باشم.

چرا رشته ی ریاضی را انتخاب کردید؟ آیا دلیلتان تنها علاقه بوده است؟

راستش من از اول به رشته ی ریاضی علاقه مند بودم ، ولی رشته ای که دوست داشتم در آن تحصیل کنم رشته ی مکانیک بود ولی چون در کنکور سراسری امکان این که در رشته ی مکانیک قبول شوم نبود بنابراین رشته ی ریاضی را انتخاب کردم.

با شنیدن این شعر اولین خاطره ای که به ذهنتان می رسد بیان کنید؟(چشم ها را باید شست        جور دیگر باید دید)

راستش خاطره ی خاصی به ذهنم نمی رسد ولی به این فکر می کنم که شاید نگاهی که به دنیا دارم درست نباشد و هر از گاهی باید درباره ی مسائل مهم دوباره فکر کنم و دیدگاهم را اصلاح کنم.

آیا هم اکنون به آن چیزی که می خواستید رسیده اید؟

به همه ی چیزی که می خواستم نرسیده ام اما تا حدودی به اهدافم رسیده ا م.

برای شما هم اکنون منطق زیباتر است یا احساس؟

به نظر من هر دو زیبایی خاص خود را دارند ولی همیشه ترکیبی از این دو زیبا می باشد.

رویای کودکی تان چه بوده است؟

رویاهای زیادی داشتم ولی همیشه دوست داشتم که  یک معلم شوم.

سهراب یا حافظ؟

هردو، به نظر من هر کدام جذابیت خاص خودش را دارد، من هم دیوان حافظ را مطالعه می کنم و هم هشت کتاب سهراب را و هردو را دوست دارم.

در گذشته زندگی می کنید یا در آینده؟ چرا؟

در هیچ کدام، در زمان حال زندگی می کنم ، چون گذشته ها سپری شده اند و آینده هم هنوز نیامده است  ولی همیشه در زندگی سعی می کنم که با  برنامه باشم.

یک خاطره از بدترین شکست زندگی تان؟

بدترین شکست زندگی ام کنکور سراسری سال 1378بود که  مجبور شدم در شهر دور و محرومی مثل زاهدان چهار سال زندگی کنم، هر چند که باعث شد تجربه های مفیدی بدست آورم.

بهترین رویداد تحصیلی؟

قبولی در دکترا در بهمن 1385

برای آینده چه تصمیماتی دارید؟

تصمیم دارم که بعد از پایان دوره ی دکترا در مجتمع آموزش عالی نیشابور مشغول به کار شوم و سعی می کنم با ادامه تحقیقاتم روز به روز دانشم را افزایش دهم.

چند ساعت از وقت خود را برای گذراندن با خانواده صرف می کنید؟
من معمولآ بیشتر اوقات فراغتم را با خانواده ام می گذرانم و به نهاد خانواده خیلی پایبندم.

آیا اگر به گذشته برگردید باز هم همین رشته را انتخاب می کنید؟

الان بله، چون واقعآ به ریاضی علاقه مند شده ام ، هرچند از ابتدا نیز علاقه مند بودم ولی الان علاقه ام بیشتر شده است.

آیا با این نظر که ریاضی ها بی احساسند موافقید؟

خیر، من خیلی از ریاضی ها را می شناسم که خیلی آدمهای با احساسی هستند.

وظیفه ی امثال ما در مقابل جامعه ی ریاضی چیست؟

سعی کنیم در جهت پیشرفت و تکامل جامعه ی ریاضی حرکت کنیم وحقوق این جامعه را احیا کنیم.

با توجه به اینکه در کشور ما اهمیتی به دروس پایه داده نمی شود می توان به آیند ه ی رشته ی ریاضی امیدوار بود؟

متاسفانه الان نه، ولی همه ی اعضای جامعه ی ریاضی، مخصوصآ انجمن ریاضی ایران و مسوولین آن باید تلاش کنند تا ریاضی جای واقعی خود را در کشور پیدا کند و کاربرد های ریاضی در همه ی زمینه ها برای همه معلوم شود.

معدل ترم اولتان چه بوده و آیا در آن ترم درسی را افتاده اید؟ اگر بوده، چه دروسی؟ در طول تحصیل چه طور؟

۲۳/۱۶-کلآ در دوره تحصیلم از هیچ درسی نیفتاده ام.

خاطره ای از اولین تدریس؟

خیلی اضطراب و هیجان داشتم ولی بعد از گذشت حدود نیم ساعت برایم عادی شد.

آیا در طول تحصیل حس کرده اید استادی قصد آزار و اذیت شما را دارد؟چه برخوردی کرده اید؟

خیر

آیا تابحال توسط هم کلاسی هایتان مورد تمسخر واقع شده اید؟

خیر

آیا امیدی به پاس کردن این درس(ریاضی عمومی 1) هست؟

بله، حتی باید امید به گرفتن نمره خوب داشت.

و در آخر با توجه به اینکه از وبلاگ ما دیدن کرده اید، نظرتان در مورد وبلاگ ریاضی کاربردی چیست؟

وبلاگ خیلی خوبی است و کلـآ ایده ی جالبی است ولی باید سعی کنید که مطالب جدید و جالب در باره ی ریاضی کاربردی و نقش آن در جامعه جهانی بنویسید و کاربرد های ریاضی را به سایر دوستانتان نشان دهید.

 

 این مصاحبه در تاریخ ۰۲/۱۰/۱۳۸۸ صورت گرفت.

 

عدد بسيار اول

آيا مي دانيد عدد بسيار اول به چه عددي مي گويند؟

عدد 373 همان عدد مورد نظر است . از هر طرف به آن نگاه كني عدد اول است. اگر يك رقم يك رقم در نظر بگيريم ،هر رقمي يك عدد اول است. و همينطور اگر دو رقم د و رقم در نظر بگيريم باز هم اعداد اول داريم. و خود عدد هم كه سه رقمي است نيز عددي اول است. پس به اين عدد ، عدد بسيار اول مي گوئيم.

تا به حال بهش فكر كرده بودي؟؟؟؟؟؟؟؟ 

 

خدايا باران رحمت تو هميشه در حال باريدن است........

اين تقصير خود ماست كه كاسه هايمان را برعكس گرفته ايم......!!!!!!!

با آرزوي موفقيت براي شما بچه هاي رياضي مخصوصآ كاربردي

كاهش اضطراب با موادغذايى و مصرف ويتامين ها

مصرف ويتامين هاى B و C در كاهش اضطراب بسيار مؤثر است.
ويتامين C در اغلب ميوه ها و سبزيجات بويژه مركبات به وفور وجود دارد. ميوه هاى ترش، پرتقال، ليمو، گوجه فرنگى و... غنى از ويتامين C هستند.
منبع غنى ويتامين B كمپلكس در مخمر آب جو وجود دارد. پودر مخمر آب جو در بازار موجود است (عطارى ها و داروخانه ها) و مى توان يك قاشق چايخورى و يا بيشتر از آن را در يك ليوان شير مخلوط كرده و ميل نمود. (دستور مصرف دقيق آن بر حسب گروه هاى سنى و نياز آنها در بروشور آن موجود است).
ساير منابع ويتامين :B
سبوس برنج، سويا، جگر، لبنيات، بادام زمينى، بادام، تخمه آفتابگردان، خشكبار خام، جوانه ها، ملاس، عسل، سبزى هاى سبز برگ پهن و...

استرس در فصل امتحانات

زمان امتحانات همواره برای دانشجویان با بروز حالات و واکنش های هیجانی، رفتاری، عصبی و.... همراه است. این قشر از جامعه از یک طرف تحت تأثیر عوامل استرس زای عمومی که کل جامعه را متأثر می کند، قرار دارند و از طرف دیگر با حضور فعال در متن جامعه علمی، فشارهای مقطعی ناشی از الزامات دانش اندوزی، مطالعه، تحقیق، امتحانات و... را تجربه می کنند و هرچه به تاریخ امتحانات نزدیکتر شوند، استرس بیشتر آنها را محاصره کرده و تحت فشار قرار می دهد. در واقع این گروه و یا طبقه از جامعه با استرس مضاعف روبه رو هستند که حتی تابع منطق ریاضی یعنی ۴=۲+۲ نیست، بلکه از اصل هم افزایی (Synergy) یعنی ۵=۲+۲ تبعیت می کنند. همانند برخورد دو موج به یکدیگر که ارتفاع موج حاصل از دو موج، بیشتر از ارتفاع آنها قبل از برخورد است. بدیهی است که تحمل استرس تا این حد برای
دانشجویان که در سنین جوانی هستند و هنوز مقاومت های طبیعی خود را نه تجربه کرده و نه توسعه داده اند، اغلب بسیار سنگین و غیرقابل تحمل است و در صورت عدم شناخت و فراگیری شیوه کنار آمدن و دفع آنها، عوارضی از جمله بی خوابی، خستگی، بی حوصلگی، افسردگی، دلزدگی و در نهایت فرسایش روانی که به قول «مارک سینگر» نوعی پریشانی و درماندگی است به دنبال خواهد داشت.
 
استرس چیست ؟ استرس (فشار عصبی) از نظر لغوی از کلمه لاتین استرینجر به مفهوم به هم رفتن، قبض شدن و... گرفته شده است و در زبان فارسی معادل های تکانه عصبی، فشار روانی، تنیدگی، نگرانی و... برای آن عنوان گردیده است.
راه های غلبه بر استرس: 
- خواب و استراحت كافى
- تمركز اعصاب
- دوش گرفتن
- مثبت انديشى و تلقينات مثبت
- دعا و مراقبه
ـ تغذیه مناسب و کافی

درمان سرطان با ریاضی

گروهی از دانشمندان مدلی رایانه ای را ارائه کرده اند که بر اساس آن می توان ترکیبی از مؤثرترین روشهای درمانی معالجه سرطان را با استفاده از آلگوریتم های ریاضی ارائه کرد.

پروژه تحقیقاتی «لیزه دوفلیس» استاد ریاضی کالج «هاروی ماد» در کالیفرنیا که با عنوان «درمان سرطان با ریاضی» معرفی شده است نشان می دهد از ترکیب علم سرطان شناسی و ریاضی می توان بیشترین شانس را برای شناسایی و تشخیص درمانهای مؤثر در مبارزه با تومورها به دست آورد.این استاد دانشگاه چند سیستم ریاضی را برای ترکیب استراتژی های مختلف ایمنی درمانی، شیمی درمانی و واکسینودرمانی شناسایی کرده است.«دوفلیس» که بررسیهای خود را در کنگره سالانه «ائتلاف ملی برای یافته های علمی» در واشنگتن مطرح کرده است، در این خصوص توضیح داد: «ما یک سری از مدلهای ریاضی خاص را توسعه داده ایم که به کمک آنها می توان دینامیک کاملتر واکنشهای میان سلولهای نئوپلاستیکی، سیستم ایمنی و درمانهای پزشکی سازگار را دریافت. از آنجا که این راه درصد خطر سلامت بیمار را تا حد قابل ملاحظه ای کاهش می دهد، بسیار حائز اهمیت است.»بر اساس مدیکال نیوز تودی، این مدلها با استفاده از شبیه سازی و تصویر سازی هندسی ویژگیهای متعدد بیماری به روش مجازی درمانهای مؤثر را ارائه می کند.

 در حقیقت با این روش، یک مدل ریاضی عرضه می شود که به اطلاعات متعدد افزایش سلولهای سرطانی و واکنش آنها با سیستم ایمنی ترجمه می شود. بدین ترتیب پزشکان می توانند قبل از آغاز درمان سرطان با داروهای خطرناک شیمیایی که عوارض جانبی زیادی دارند بهترین درمان را تشخیص دهند.

نتیجه میگیریم ریاضی فقط خوندن و نمره آوردن نیست و می تونه کاربرد هم داشته باشه و این فقط یک موردشه!!!!!!!!!

چرا مورد های دیگه رو شما کشف نمی کنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

درست یا غلط؟؟؟

1 ) می خواهـیم اثبات کنیم 2 = 1 .

برای این کار دو عدد متوالی آ و ب را در نظر می گیریم و به صورت زیر عمل می کنیم .

1- فرض می کنیم x = y .

2- طرفین را در x ضرب می کنیم . xy = x2

3- از طرفین y به توان ۲ را کم می کنیم . xy - y2 = x2 - y2

4- آن را تجزیه می کنیم : y(x-y)=(x+y)(x-y) .

5- طرفین را به x-y تقسیم می کنیم : y = x + y .

6- طبق رابطه 1 داریم : y = 2y .

7- طرفین را به y تقسیم می کنیم : 2 = 1 .

2 ) نمونه ای دیگر :

معادله را در نظر می گیریمX - 1 = 2 .

دو طرف تساوی را در X - 5 ضرب می کنیم .

X2 – 6X + 5 = 2X – 10

عـبارت X – 7 را از دو طف تساوی کم می کنیم .

X2 – 7X + 12 = X – 3

دو طرف را بر X – 3 تقـسیم می کنیم .

X – 4 = 1

یعـنی X = 5 که نادرستی آن واضع است .

3 ) حالا نشان می دهیم بعضی قوانین ریاضی غـلط است .

از همان معـادله X – 1 = 2 شـروع می کنیم .

فـقـط به طرف چپ تساوی عدد 10 را می افزاییم . آن گاه داریم :

X + 9 = 2

دو طرف تساوی را در X – 3 ضرب می کنیم .

X2 + 6X – 27 = 2X – 6

از دو طف تساوی 2X – 6 را کم می کنیم .

X2 + 4X – 21 = 0

دو طرف را بر X + 7 تقـسیم می کنیم که از آن X – 3 = 0 یا X = 3 که همان جواب معادله X – 1 = 2 اسـت .

جواب :

در هر سه نمونه اشتباه آن جا اتفاق می افتد که ما دو طرف تسـاوی بر صفـر تقـسیم کردیم .

برای نمونه در تساوی یکم مقـدار x – y برابر صفر است وما نمی توانیم دو طرف تساوی را بر صفر تقـسیم کنیم .

 

جالبه؟؟؟؟؟؟؟؟

سؤال:ثابت كنيد مجموعه اعداد طبيعي جالبه.(اثبات بروش استقراء)

جواب:يك-اولين عدد طبيعي است پس جالبه.دوتنهاعدداول زوج طبيعي است پس جالبه.

فرض استقرا: ا گر nعدد جالبي باشد

حكم استقرا: ثابت ميكنيم n+1 عددجالبي است.

اثبات: فرض كنيدn+1 جالب نباشد . درآن صورت اولين عدد طبيعي خواهد بودكه جالب نيست درنتيجه

n+1 به عنوان اولين عدد طبيعي ناجالب ،جالب خواهدبود. پس مجموعه اعداد طبيعي جالبه.

امان از دل زینب

باز  محرم شدو دلها شکست              از غم زینب دل زهرا شکست
باز محرم شد و لب تشنه شد            از عطش خاک کمرها شکست
آب در این تشنگی از خود گذشت       دجله به خون شد دل صحرا شکست
قاسم ولیلا همه در خون شدند          این چه غمی بود که دنیا شکست

دشت بلا

 

گفت محمد که ز دشت بلا                                                                                                      بي‌سر آرند حسين مرا
اي لب تو تشنه‌ترين غنچه‌ها
کرده غمت با دل خونم چه‌ها
دل خوشي و عشق نگردند جمع
شاهد من آتش و اشک است و شمع
طوطي اگر در قفس آئينه داشت
چلچلة ما غم ديرينه داشت
غصه حريف دل مشتاق نيست
هرکه کند شکوه ز عشاق نيست

عاشورا یک حادثه نیست که فراموش شود عاشورا درس سال ها زندگی است!!!!!!!!

شب یلدا خوش بگذره!!!!!!!!!!!

شب یَلدا یا شب چلّه بلندترین شب سال در نیم کره ی شمالی زمین است. این شب به زمان غروب آفتاب از ۳۰ آذر تا طلوع آفتاب در ۱ دی اطلاق می‌شود، که برابر با ۲۱ دسامبر یا ۲۲ دسامبر است. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام آن را مبارک می‌دارند و این شب را جشن می‎گیرند.

این شب در نیم کره ی شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن شب به بعد طول روز بیشتر و طول شب کوتاه‌تر می‌شود.

ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‎شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می‌کردند.

و خدا محفل آرامش است...حرير باور انديشه هاست

كهكشان مهر و الفت و گوهر نوراني يا به قولي نورالانوار است...

هرگز از ياد نبر ارباب بودنش را و خاك بودنت را اي انسان...

كاش دستگيرمان شود آنچه را كه نمي دانيم؟؟؟؟؟؟؟

        فرا رسيدن ايام محرم را به همه ي عاشقان اهل بيت تسليت ميگم. 

دانشجوي مضطرب

 اضطراب پاسخي طبيعي در برابر ادراک خطر و تهديدي است که سلامت يا عزت نفس فرد را در مخاطره مي اندازد. در زبان عاميانه معمولا ا ضطراب را با دلشوره ،نگراني و ترس توصيف مي کنند براي برخي دانشجويان علت اضطراب روشن است اما براي برخي ديگر تعيين خواستگاه اضطراب دشوار است. معمولا اضطراب نتيجه رقابت شديد تحصيلي ميان دانشجويان ، ترس از عدم کفايت در زمينه چالشهاي تحصيلي و يا روابط بين فردي است.

در اضطراب يک يا چند علامت از علائم زير توسط فرد تجربه مي شود:

  • ضربان سريع قلب
  • درد يا احساس ناراحتي در قفسه سينه
  • گيجي
  • تعرق
  • لرزش
  • دستهاي سرد و مرطوب
  • نفس نفس زدن

دانشجويان همچنين ممکن است از مسائل زير شاکي باشند:

  • مشکل ذر تمرکز
  • مستعد از کوره در رفتن
  • مشکل در تصميم گيري
  • مشکلات خواب
  • ترس شديد از انجام هر عملي

اضطراب به عنوان يک بيماري: اضطراب موقعي بيمار گونه است که:

  • شدت اضطراب بسيار زياد باشد
  • مدت اضطراب بسيار طولاني باشد
  • باعث اختلال در زندگي فرد شود.مثلا فرد آنقدر بي قرار و نگران است که نمي تواند مانند هميشه درس بخواند، کار کندو..

در مقابله با اضطراب فرد ممکن است به روشهاي غير انطباقي و ناسالم دست بزند و در صورتي که اضطراب درمان نشود مي تواند زمينه ساز آسيبهاي مختلفي باشد.حتي بعضي از افراد ، گرايش به سوء مصرف مواد يا الکل پيدا مي کنند لذا شايسته است با علائم ونشانه هاي اضطراب آشنا شده و در مواقع لزوم از کمک هاي حرفه اي مانند خدمات روان درماني و مشاوره استفاده گردد.

پاداش مخترع شطرنج

بازی شطرنج برای اولین بار در هند اختراع شد و وقتی که حاکم هند با آن بازی آشنا شد و ریزه کاری های و تنوع آن را دید ، تصمیم گرفت مخترع آن را مورد تحسین و تشویق قرار دهد . از این رو دستور داد او را خبر کنند تا او هدیه مناسبی به او بدهد . مخترع شطرنج که " ستا " نام داشت، به دربارحاکم آمد . او دانشمندی بود که لباس ساده ای به تن داشت و زندگی خود را با کمک شاگردانش می گذرادند .

حاکم گفت : ستا ! می خواهم به خاطر بازی فوق العاده ای که کشف کردی ، پاداشی به تو بدهم . من به اندازه کافی ثروتمند هستم، که هر چه تو بخواهی، به تو بدهم . پس هر چه می خواهی از من بطلب .

حاکم چون ستا را ساکت دید، گفت : خجالت نکش ! آرزویت را بگو .

ستا گفت : اگر شما اجازه دهید، من فردا بعد از آن که فکر کردم بگویم .

فردا بعد از آن که ستا مجددا به دربار آمد ، حاکم از او خواست درخواستش را بازگو کند.

ستا گفت : ای حاکم ! امر کتید برای خانه اول شطرنج به من 1 گندم دهند برای خانه دوم 2 گندم و برای خانه سوم 4 گندم و برای خانه چهارم  8 گندم و برای خانه پنجم 16 گندم و ... به همین ترتیب گندم ها تا خانه 64 شطرنج افزایش یابد.

حاکم که به شدت عصبانی شده بود ، گفت : تو در این فرصت می توانستی در خواست بهتری از من داشته باشی، پاداشی که تو خواستی به اندازه سخاوت من نبود. اکنون می گویم تو را با گونی گندم روانه کنند .

ستا لبخندی زد و خارج شد.

بعد از مدتی حاکم شخصی فرستاد، تا ببیند که آیا ستای نادان جایزه محقر خویش را گرفته، یا خیر؟

مامور پاسخ داد: مستخدمین در حال اجرای دستور هستند و ریاضی دانان در حال محاسبه میزان گندمی هستند که باید به ستا بدهند.

ریاضی دانان تا صبح مشغول حساب بودند تا این که صبح به حاکم اطلاع دادند، که نماینده ریاضی دانان می خواهد شما را ملاقات کند .

حاکم امر کرد او را داخل کنند . ریاضی دان وارد شد و گفت: ما مقدار گندم ها را محاسبه کردیم . در تمام انبارهای شما این مقدار گندم وجود ندارد. حتی در سراسر جهان هم یافت نمی شود .

حاکم با تعجب پرسید : مگر مقدار آن چقدر است؟

ریاضی دان گفت :  615،551،709،073،744،446،18

کلامی دیگر

 

ریاضیات عالی ترین دستاورد اندیشه واصیل ترین زاده ی ذهن ادمی است.موسیقی روح را ارامش می دهد×شعر موجب برانگیختن عاطفه می شود×فلسفه ذهن را قانع می کند و مهندسی زندگی را بهبود می بخشد اما ریاضیات دارای مجموعه ی این ارزش هاست(موریس کلاین)ریاضی ملکه علوم است و نظریه اعداد سلطان ان و ما در فیزیک تا زمانی که اثبات های ریاضی هستند چیزی را امتحان نخواهیم کرد

فلسفه و ریاضی

از بقراط می پرسن: فرق فلاسفه و ریاضیدانها چیه؟
میگه: ریاضی دانها هر مسئله ای رو سعی میکنن با کمک ریاضی حل کنن ولی
فلاسفه چیزهای حل شده رو هم با کمک فلسفه به مسئله تبدیل می کنن!!

عکس یادگاری  

عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس یادگارى بگیرد.

معلم هم داشت همه بچه‌ها را تشویق می‌کرد که دور هم جمع شوند.

معلم گفت: ببینید چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى همه‌تون بزرگ شدید به این عکس نگاه کنید و

بگوئید : این احمده، الان دکتره. یا اون مهرداده، الان وکیله.

یکى از بچه‌ها از ته کلاس گفت: این هم آقا معلمه، الان مرده. پوزخند

کل کل حمید مصدق و فروغ فرخ زاد در شعر معروف سیب

”’حمید مصدق خرداد ۱۳۴۳″
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

“جواب زیبای فروغ فرخ زاد به حمید مصدق”

من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را….
و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

خیلی از ریاضی گفتیم اینم یه شعر برای اینکه نگن ریاضی ها بی احساسن....!!!!!!!!!

مرد کــــور !!

روزی مرد کوری روی پلههای ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود.
روی تابلو خوانده می شد: «من کور هستم لطفا کمک کنید.»
روزنامه نگار خلاقی از کنار او می گذشت؛ نگاهی به او انداخت.
 فقط چند سکه در داخل کلاه بود...
 او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد، تابلوی او را برداشت،
آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.

عصر آن روز، روز نامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است.
مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی آن چه نوشته است؟
 روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم؛ لبخندی زد و به راه خود ادامه داد.

مرد کور هیچ وقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده می شد:« امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!! »

وقتی کارتان را نمی توانید پیش ببرید، استراتژی خود را تغییر بدهید؛ خواهید دید بهترین ها ممکن خواهد شد؛ باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل، فکر، هوش، و روحتان مایه بگذارید؛ این رمز موفقیت است.... لبخند بزنید!.   مردد

داستان کوتاه: آگهی تر حیم آلفرد نوبل

 آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مردن، آگهی وفاتش را بخواند!

  زمانی که برادرش لودویگ فوت شد، روزنامه‌ها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف (مخترع

دینامیت) مرده است.

 آلفرد وقتی صبح روزنامه ها را می‌خواند با دیدن آگهی صفحه اول، میخکوب شد: "آلفرد نوبل، دلال مرگ و مخترع مر‌گ آور ترین سلاح بشری مرد!"

  آلفرد، خیلی ناراحت شد. با خود فکر کرد: آیا خوب است که من را پس از مرگ این گونه بشناسند؟

 سریع وصیت نامه‌اش را آورد. جمله‌های بسیاری را خط زد و اصلاح کرد.

پیشنهاد کرد ثروتش صرف جایزه‌ای برای صلح و پیشرفت‌های صلح آمیز شود.

  امروزه نوبل را نه به نام دینامیت، بلکه به نام مبدع جایزه صلح نوبل،  جایزه‌های فیزیک و شیمی

نوبل و ... می‌شناسیم.

او امروز، هویت دیگری دارد.یک تصمیم، برای تغییر یک سرنوشت کافی است!    

  تفاوت بین نابغه و کودن بودن در این است که نابغه بودن محدودیت های خودش را دارد .
                                                                                   آلبرت انیشتین

 

حکایت همه كس-یك كس-هر كس و هیچ كس

 

چهار نفر بودند بنامهای همه كس- یك كس-هر كس و هیچ كس

یك كار مهم وجود داشت كه میبایست انجام می شد و از همه كس خواسته شد آن را انجام دهد.

همه كس میدونست كه یك كسی آن را انجام خواهد داد.

هر كسی میتوانست آن را انجام دهد اما هیچ كس آن را انجام نداد.

یك كسی از این موضوع عصبانی شد به خاطر اینكه این وظیفه همه كس بود.

همه كس فكر میكرد هر كسی نمیتواند آن را انجام دهد اما هیچ كس نفهمید كه هر كسی آن را انجام نخواهد داد.

سرانجام این شد كه همه كس یك كسی را برای كاری كه هر كسی نمی توانست انجام دهد و هیچ كس انجام نداد سرزنش كرد.

برای شروع............

به تماشا سوگند............

وبه آغاز کلام...........

آفتابی لب درگاه شماست!

که اگردر بگشایید به رفتار شما می تابد!